دیروز که زودتر تعطیل شدم و اومدم خونه طبق برنامه شروع کردم به خونه تکونی و حسابی همه جارو بهم ریختم
لابه لای خونه تکونی گاهی آدم چیزایی پیدا میکنه که لبخند میاره رو لبش.. از اون موقع ها فقط یه CD دارم، نمیدونم کار میکنه یا نه ولی همینطوری یادگاری بمونه خوبه..
همیشه عادت دارم یادگاری هارو نگه دارم ، چون وقتی پیر میشیم این خاطره بازیها خیلی حس خوب داره
از صحبش که پاشدم حس کردم بدنم درد میکنه، عصر که کارام تموم شد حس کردم خیلی خستم ، شب زودتر خوابیدم
چون دیگه قرار نیس خونوادم بیان و بلیطارو کنسل کردن، کارام زودتر تموم شد و یه سری چیزارو که میخواستم جابجا کنم دیگه انجام ندادم
قسمت نشد امسال لحظه تحویل سال حرم باشیم..
صبح که بیدار شدم دیدم بلههه ، استخونام درد داره و تب دارم، لرز و گلو درد هم کنارش ، نمیدونم فردا میتونم برم سرکار یا نه
امروز از صبح در حال استراحتم ، دارو خوردم سوزش گلو کمی بهتر شده اما خیلی حس گرفتگی داره
بدنم انقدر درد میکرد که حتی نمیتونستم دستمو بکشم رو پوستم
عزیزدل کلی بهم دارو گیاهی داد ، میدونه کابینت پر از داروهای گیاهیه که خودم جداشون کردم و زیاد اهل دارو شیمیایی نیستم
فعلا تب ندارم فقط هنوز بدنم خیلی درد داره
امیدوارم فقط یه سرماخوردگی باشه..
همچنان در حال استراحتم و نمیتونم پاشم ولی این پروانه که دورم میچرخه نمیذاره تنها باشم..
بااین حالم اگه خوب نشم و بمونم خونه و نتونم از جام بلند شم احتمالا روزی چند بار بیام اینجا و بنویسم و حوصله همه رو سر ببرم![]()
این شعر رضا صادقی که جدیدا پخش شده حس خوب داره
به به غذا هم اومد ، منم شکموو
حس آشنا...
ما را در سایت حس آشنا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78